|
دانشجو و استاد |
|
|
|
نگارش یافته توسط سعيد پورمند
|
|
24 مرداد 1389 ساعت 13:34 |
|
دانشجو گفت:
|
|
|
بگفتم كه درست بسي ساده است / كدامين نفر ز درست افتاده است؟
بگفتا كه درسم بسي مشكل است / خيالات تو اي جوان باطل است
چنانت بكوبم به گرز گران / كه پولاد كوبند آهنگران
پس از آن سخنها و آن سرگذشت / دوماهي چو از آن سخنها گذشت...
به تالار و در گرمي ماه دی/ بيامد ز در اوستادي چو شير
بگفتا كه در رزم نام آوران / بدان، خوان اول بود امتحان
فراهم شد از جمع ما لشگري / يكي پهلوانتر از آن ديگري
اتودها كشيده همه از نيام / كه بايد نمودن به دشمن قيام
چو آمد فرود آن يل از پشت زين / ببست افسار رخش خود بر زمين
كشيد از نيامش سوالات را / بگفتا كه حل كن محالات را
سپه را به يك غرش آرام كرد / يلان را چنان اسب خود رام كرد
بگفتا كه درسم بسي ساده است؟! / كدامين كس از درسم افتاده است؟!
كنون گر تواني برو بچهجان / به فني زبندم تو خود را رهان
نشستم چنان سنگ بر صندلي / به خود گفتمي اينكه ول معطلي
برو فكر ديگر بكن ای جوان / مگر ترم ديگر شوي پهلوان
بگفتم كه من موقع امتحان / ببودم به بستر بسي ناتوان
"بیرقی" چو نمره بر شيشه زد / هزاران غمم تيشه بر ريشه زد
"مرجانی" چو بر بنده لشكر كشيد / سپاه معارف به دادم رسيد
يكي بيست بگرفتم از ريشهها / نشد كارگر زخم آن تيشهها ...
|
|
|
|
دانشجويي و شاعري |
|
|
|
نگارش یافته توسط سعيد پورمند
|
|
24 مرداد 1389 ساعت 13:03 |
|
اهل درسم من روزگارم هی بد نیست جیب خالی دارم خرده پولی سر سوزن عقل دوستانی دارم بهتر از عزراییل درسهایی بدتر از تلخی زهر و کلاسی که در این دانشگاه است جنب دستشویی ها د جنب آن سلف خراب من یک دانشجویم هیکلم نی قلیون چشم هایم کم سوست کله ام هم بی مو در س کفاره ی من من جنون را هردم در میان جزوه ها می بینم در جزوه ی من جریا ن دارد چرت جریان دارد پرت ترس از پشت خطم پیداست جزوه هایم را وقتی می خوانم که امتحانش را استاد گفت باشد فرداست برگه تغلب را من پی غفلت استاد می خوانم پی خونسردی خود اهل درسم من پیشه ام بی کاریست گاه گاهی در می روم از توی کلاس می روم تا تریا تا که با خوردن چای و شکلات این دل سوخته ام خنک شود چه خیالی چه خیالی می دانم از پس ناچاریست می دانم آخر ترم باز کارم زاری و در به دریست....................
|
|
|